گنجینه نوشته های من

تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوستان عزیزم لطفا بدون آدرس کامنت نزارین چون بدون خوندن حذف میشن ممنون که به وبلاگم میاین

|91/11/05| 10:18|آران


انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند تنهایی من عمیق ترین جای جهان است و انگشتان تو هیچ وقت... به عمق فاجعه پی نخواهند برد... "لیلا کردبچه "
|93/08/20| 16:32|آران|


زیباترین دریا
دریایى است که هنوز در آن نرانده‏ایم
زیباترین کودک
هنوز شیرخواره است
زیباترین روز
هنوز فرا نرسیده است
و زیباتر سخنى که می‌‏خواهم با تو گفته باشم
هنوز بر زبانم نیامده است


"ناظم حکمت

|93/06/08| 19:58|آران|


خسته‌ام
خیلی خسته
به من جایی بدهید
می‌خواهم بخوابم
یک تخت خالی
یک دنیای خالی
یک قلب خالی

 

سارا محمدی

|93/06/05| 11:32|آران|


برگشتنت

همان قدر محال است

که خیال می کردم

رفتنت . . . 

سارا شاهدی

 

|93/06/03| 10:56|آران|


وصیت کرده ام بعد از مرگم،

همراه من دو فنجان هم دفن کنید !

شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید ...

بهر حال دلخوری ها کم نیست از بندگانش ...

همان هایی که بی اجازه وارد شدند

خود خواهانه قضاوت کردند

بی مقدمه شکستند

و بی خداحافظی رفتند !

 

" سیمین بهبهانی " بانوی غزل معاصر  بیست و هشتم مرداد ماه در گذشت .

|93/05/30| 13:32|آران|


رفته ای

و من هر روز

به موریانه هایی فکر می کنم

که آهسته و آرام

گوشه های خیالم را می جوند .

تا بی "خیال" نشده ام

                          برگرد !

 

از : رضا کاظمی

|93/05/22| 14:48|آران|


آسمان دلش لرزید

گنجشک ها ساکت شدند

باد از وزش افتاد

زمین زیر و رو شد

خدا لبخند زد : آدم ها

کسی گفته بود دوستت دارم

 

" مژگان عباسلو "( از لب برکه ها )

 

 
|93/05/20| 11:4|آران|


دلم را که مرور می کنم؛
تمام آن
از آن ِ توست
نقطه ای،
از آن ِ خودم.
بر آن نقطه هم
میخ می کوبم و
قابِ عکسِ تو را
می آویزم...
 

 ایمان سمرقندی

|93/05/20| 10:37|آران|


جشن می گیرند

 

بعد باران

باد و افتاب

با رقص پیراهنت ...



"بهمن فاطمی"

 

 

 
|93/03/18| 12:20|آران|


گفتند

شعرهای من

جوشش دریاست

خروش رود

 

بی‌شک

کمی بالاتر

به چشمه‌ای می‌رسند

که تو هستی...

 گروس عبدالملکیان

|93/03/14| 12:29|آران|


نمی دانم

چرا بین این همه آدم

پیله کرده ام 

به تو !

شاید فقط با تو

پروانه می شوم ...

 

"؟ "

|93/03/08| 15:16|آران|


چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم

تمبر و پاکت هم هست

و یک عالمه حرف

کاش کسی جایی منتظرم بود...

 ساره دستاران

|93/03/06| 13:24|آران|


دلتنگم

و این درد کمی نیست

که پشت هیچ خط تلفنی

صدای تو نیست

 

دلتنگم

و این درد کمی نیست

که رو برمی‌گردانم و

جای تو خالی است ....

 ساره دستاران

|93/03/06| 13:24|آران|


هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !

 حسین پناهی


|93/01/19| 12:37|آران|


معلوم دلی و

 

مجهول ِ چشم ...

 

ای همه ی من !

 

 حسین پناهی

|93/01/19| 12:37|آران|


خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...

افشین یداللهی
|93/01/17| 19:52|آران|


خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو

از راه می رسد

و آن چه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار است.


شمس لنگرودی

|93/01/08| 12:47|آران|


حاصل بوسه های تو اکنون منم

شعری

که از شکوفه های بهاری سنگین است

وسر به سجده به آب فرود آورده

دعا می خواند


شمس لنگرودی

|93/01/07| 12:52|آران|


 گیسوانم موج موج و شانه هایت سنگ سنگ

موج را آغوش ِ سنگ آرام می سازد .. بمان ! 

 

|93/01/07| 12:49|آران|


وقتی سه تار چشم تو ماهور می زند
بانو، دلم برای خودم شور می زند
 
آخر دل است، آجر و دیوار نیست که ...
با دیدن تو ــ یکدفه ــ ناجور می زند
 
از آن زمان که دست مرا لمس کرده ای
دستم به رقص آمده تنبور می زند
 
از روی متن چهره به یکباره برندار ــ
روبند را، که چشم مرا نور می زند
 
این دیگر از قواعد بازی جداست که
بی بی ت روی شاه دلم سور می زند
 
 
 پوریا سوری
|93/01/07| 12:46|آران|


بهار آمد ، نبود اما حیاتی

درین ویران سرای محنت آور

بهار آمد ، دریغا از نشاطی

که شمع افروزد و بگشایدش در !

 احمد شاملو

|92/12/23| 19:56|آران|


چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

 


 

|92/11/30| 23:42|آران|


با من بگو:

" وقتی که صد ها صد هزاران سال بگذشت، آنگاه..."

اما مگو "هرگز"

هرگز چه دور است، آه

هرگز چه وحشتناک،

هرگز چه بی رحم است...

 

از : اسماعیل خویی

|92/11/30| 23:39|آران|


دلم تنگ است ،

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت ازکوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم

چرا در قلب من

پاییز

طولانی است

 



|92/11/30| 23:37|آران|


عروسک ها می آیند و می روند

عروسک ها گریه می کنند و می خندند
تجارت می کنند
گناه می کنند
عروسک ها به هم خیانت می کنند
و روزگار همیشه با عروسک هایش بازی می کند
عروسک همه زندگیش کاغذ بازی می کند
و تمام عمرش را صرف می کند برای جمع کردن یک مشت کاغذ رنگی
بعد رویاهایش را با کاغذ رنگی میسازد
قصه میسازد
شادی میسازد
مشهور میشود طوری که همه عروسک ها و مترسک ها و آدم آهنی ها برایش خم و راست می شوند
عروسک با کاغذ رنگی هایش زندگی می کند
عروسک میمیرد با گناه هایش 
اما بدون کاغذ رنگی هایش

|92/11/30| 23:14|آران|


آلبومی قدیمی ام،

در زیرزمین خانه ای کلنگی

که واحدهایش را پیش فروش کرده اند.

در انتظار دستی جامانده در اعماق

که شاید آجرها نمی گذارند

خاطره ای فروریخته را ورق بزند

 

نجاتم بده!

در من هنوز لبخندی هست

که می تواند چیزی یادت بیاورد...

 

 

از : لیلاکردبچه

 

|92/11/27| 12:28|آران|


همـــــه چیز

از جایی شروع شد که ...

گفتــــی دوستم داری !

گاهــــی

برای یک عمــــر بلاتکلیفی

بهـــــانه ای کافی است !



 " لیلا کردبچه "

|92/11/25| 15:39|آران|


عاشق

بیماری است که

حالش خوب است


"مژگان ضحاکی 

|92/11/15| 12:53|آران|


عشق این روزها

نفس گیر شده

کاش داور

سوت پایان را بزند.



 " کاوه دارابی "


|92/10/22| 22:27|آران|