گنجینه نوشته های من

تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوستان عزیزم لطفا بدون آدرس کامنت نزارین چون بدون خوندن حذف میشن ممنون که به وبلاگم میاین

|۹۱/۱۱/۰۵| 10:18|آران


شعر و بوسه را که داشته باشی

مرگ چه دارد

که از تو بستاند

 


"یانیس ریتسوس "

|۹۴/۱۰/۱۸| 18:11|آران|


الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی



چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی


چه طرفی بست از این جمعیتْ ایران، جز پریشانی


چه داند رهبری، سر گشتۀ صحرای نادانی


چرا مردی کند دعوی کسی، کو کمتر است از زن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من؟



تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی


به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی


قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی


جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی


تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی


به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی


چرا بیچاره ای و مشدی و بی تربیت باشی


به نقص من چه خندی، خود سراپا منقصت باشی


مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی


به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی


چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی


اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی


ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل


فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل


چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل


تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل


ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم


عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم


به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم


چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم


کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




چو استاد دغل، سنگ محک بر سکه ما زد


ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد


سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد


چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد


تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد


نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد


چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد


چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد


تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد


چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد


مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد


هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد


تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من



تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود


کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود


چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود


کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود


کنون ای پهلوان پنبه، نه تیری ماند و نی جوشن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من




کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان


نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان


از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان


مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان


دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن


الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

 

استاد شهریار

|۹۴/۰۹/۳۰| 15:5|آران|


تمام دلخوشی ام

 

کتاب کنار طاقچه ای است

که گاهی

تنهاییم را پر می کند

و هزاران بار در آن نوشته شده

خدا بزرگ است

بزرگ ...

 

" ناصر رعیت نواز " 

|۹۴/۰۹/۰۹| 14:44|آران|


دسته ی کاغذ



بر میز



در نخستین نگاهِ آفتاب







کتابی مبهم و 



سیگاری خاکسترشده کنارِ فنجانِ چایِ از یاد رفته







بحثی ممنوع



در ذهن

|۹۴/۰۸/۲۶| 13:31|آران|


من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

 
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
 
نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل
 
به دست خویشتن کردم اینچنین بی دست و پا خود را
 
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
 
که گر دستم دهد از خویشتن هم سازم جدا خود را
|۹۴/۰۸/۲۰| 21:42|آران|


ازدحام مردم تبریز در اعتراض به توهین رسانه ملی

|۹۴/۰۸/۱۹| 12:43|آران|


زیبارویان فرانسه
زیبارویان انگلیس
همه یک طرف
تو یک طرف ..
آن‌ها مرا
تنها به شعر می‌رسانند
اما تو
مرا به خانه‌ام باز می‌گردانی
به همه‌ی هستی‌ام
در فکر توام ..
باران
به زبان ترکی می‌بارد ..

{ رسول یونان }

|۹۴/۰۸/۱۱| 18:42|آران|


دلم را

به مستحبی خوش کرده ام

که جوابش واجب است

سلام بر حسین (ع)

|۹۴/۰۸/۰۳| 16:52|آران|


پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد ...

 

 
|۹۴/۰۷/۲۵| 14:0|آران|


 

 

حال من خوب است

سبزی نفس هایم

در پاییز غم

زیر پای اندوه

خش خش می کند ...

|۹۴/۰۷/۲۵| 13:59|آران|


چه زیباست

اگر حاجت دلت

با حکمت خدایت

یکی باشد ...

|۹۴/۰۵/۲۴| 20:31|آران|


و ساده لوحی در خانه ی ما موروثی است 

پدر تار می زد 

و می گفت جهان به آواز زنده است 

برادرم برای جنگ نامه می نوشت:

"تمامش کنید ابله ها

مگر نمی بینید

انسان کشته می شود"

و من فکر می کنم 

خاور میانه را

شعر نجات می دهد...

 

ناهید عرجونی

|۹۴/۰۵/۰۳| 11:56|آران|


همـــــه چیز

از جایی شروع شد که ...

گفتــــی دوستم داری !

گاهــــی

برای یک عمــــر بلاتکلیفی

بهـــــانه ای کافی است !

 


 " لیلا کردبچه "

|۹۴/۰۴/۰۵| 16:18|آران|


در شعر  بعدیم که آمدی

لباس چهار  خانه ات را بپوش

برای من بی خانه ...

|۹۴/۰۴/۰۵| 16:1|آران|


یک میلیون سال از آخرین دیدارمان می گذرد !

و من یک میلیون سال پیرتر شده ام !

و انگار قرار نیست هیچ گاه این شب به پایان برسد ....

 

چند " شب " دیگر باید صبر کنم ؟

چند " میلیون سال " دیگر ، بی تو ؟! ...

 

 

از : م . محمدی مهر

 

|۹۴/۰۲/۱۳| 9:53|آران|


فاصله
یا
تو
چه فرقی می کند ؟
هر دو مرا یاد یک چیز می اندازند
تنهایی .........

 

از : م . محمدی مهر

 

|۹۴/۰۱/۱۸| 11:34|آران|


فاصله
یا
تو
چه فرقی می کند ؟
هر دو مرا یاد یک چیز می اندازند
تنهایی .........

 

از : م . محمدی مهر

 

|۹۴/۰۱/۱۸| 0:19|آران|


می خواستم بمانم

رفتم

می خواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم

من بودم

که نبودم...

 

|۹۴/۰۱/۰۷| 14:41|آران|


گفتم این  عید به دیدار خودم هم بروم

 دلم از دیدن این آینه   ترسید چرا؟

 

" قیصر امین پور "

 

 
|۹۴/۰۱/۰۷| 13:39|آران|


چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

 

|۹۴/۰۱/۰۴| 19:20|آران|


فرشته نبود

اما مهربان بود

بی پناهم که یافت

خانه ای ساخت برایم

از نور و آرامش

ومن با شکوه زیستم

دست هایش سفید بود و روشن

انگار

از چیدن ماه آمده بود

 

" رسول یونان "

 

|۹۳/۱۲/۲۲| 12:24|آران|


من 
می شکنم 
همچون بغض 
و میریزم زیر پایت 
وقتی که چشمهایت غصه دارند ! 
.....

من

میمیرم

به سادگی یک قطره اشک !

 

 

از : م . محمدی مهر

 

|۹۳/۱۲/۱۸| 10:38|آران|


نگذار هر کسی آمد و ماندنی نشد

تو را

دلت را

صداقتت را با خودش یدک بکشد...

که هر وقت از سر بی حوصلگی

از سر نبودن آرامشی

آمد و سراغت را گرفت

حالت را پرسید

دلت را قلقلک دادو باز رفت و گم شد

تو بمانی و چرا و اما و اگر...

آنکه میرود باید میرفته...

اصلا برای رفتن آمده بود...

تو هم برو.............

|۹۳/۱۱/۱۱| 10:43|آران|


شده ام همان زن چتر به دست نوشته های هجده سالگی هایم

 
دیگر هیچ بارانی خیسم نمی کند
 
سیاهی چتر تمام پاکی هارا در خود می بلعد
 
دلم برای خودم تنگ است..................

 

|۹۳/۱۱/۱۱| 10:43|آران|


خدایا ...

طاقت من را با طاق آسمانت اشتباه گرفته ای ...

این پیمانه

سال هاست که پر شده ...

 

|۹۳/۱۰/۲۹| 14:1|آران|


چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

 

از : ناشناس

 

|۹۲/۱۱/۳۰| 23:42|آران|


با من بگو:

" وقتی که صد ها صد هزاران سال بگذشت، آنگاه..."

اما مگو "هرگز"

هرگز چه دور است، آه

هرگز چه وحشتناک،

هرگز چه بی رحم است...

 

از : اسماعیل خویی

|۹۲/۱۱/۳۰| 23:39|آران|


دلم تنگ است ،

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت ازکوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم

چرا در قلب من

پاییز

طولانی است

 

از : ناشناس


|۹۲/۱۱/۳۰| 23:37|آران|


عروسک ها می آیند و می روند

عروسک ها گریه می کنند و می خندند
تجارت می کنند
گناه می کنند
عروسک ها به هم خیانت می کنند
و روزگار همیشه با عروسک هایش بازی می کند
عروسک همه زندگیش کاغذ بازی می کند
و تمام عمرش را صرف می کند برای جمع کردن یک مشت کاغذ رنگی
بعد رویاهایش را با کاغذ رنگی میسازد
قصه میسازد
شادی میسازد
مشهور میشود طوری که همه عروسک ها و مترسک ها و آدم آهنی ها برایش خم و راست می شوند
عروسک با کاغذ رنگی هایش زندگی می کند
عروسک میمیرد با گناه هایش 
اما بدون کاغذ رنگی هایش

|۹۲/۱۱/۳۰| 23:14|آران|