X
تبلیغات
گنجینه نوشته های من

گنجینه نوشته های من

تا شقایق هست زندگی باید کرد

دوستان عزیزم لطفا بدون آدرس کامنت نزارین چون بدون خوندن حذف میشن ممنون که به وبلاگم میاین

|91/11/05| 10:18|آران


هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !

 حسین پناهی


|93/01/19| 12:37|آران|


معلوم دلی و

 

مجهول ِ چشم ...

 

ای همه ی من !

 

 حسین پناهی

|93/01/19| 12:37|آران|


خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد...

افشین یداللهی
|93/01/17| 19:52|آران|


خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو

از راه می رسد

و آن چه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار است.


شمس لنگرودی

|93/01/08| 12:47|آران|


حاصل بوسه های تو اکنون منم

شعری

که از شکوفه های بهاری سنگین است

وسر به سجده به آب فرود آورده

دعا می خواند


شمس لنگرودی

|93/01/07| 12:52|آران|


 گیسوانم موج موج و شانه هایت سنگ سنگ

موج را آغوش ِ سنگ آرام می سازد .. بمان ! 

 

|93/01/07| 12:49|آران|


وقتی سه تار چشم تو ماهور می زند
بانو، دلم برای خودم شور می زند
 
آخر دل است، آجر و دیوار نیست که ...
با دیدن تو ــ یکدفه ــ ناجور می زند
 
از آن زمان که دست مرا لمس کرده ای
دستم به رقص آمده تنبور می زند
 
از روی متن چهره به یکباره برندار ــ
روبند را، که چشم مرا نور می زند
 
این دیگر از قواعد بازی جداست که
بی بی ت روی شاه دلم سور می زند
 
 
 پوریا سوری
|93/01/07| 12:46|آران|


بهار آمد ، نبود اما حیاتی

درین ویران سرای محنت آور

بهار آمد ، دریغا از نشاطی

که شمع افروزد و بگشایدش در !

 احمد شاملو

|92/12/23| 19:56|آران|


چه نا برابر است ، جنگ ِ من و تو

قبول ندارم

به جنگ آمده ای و تیغ عشق آوردی

حساب نکردی که من

به جز تو

هیچ ندارم ؟

 


 

|92/11/30| 23:42|آران|


با من بگو:

" وقتی که صد ها صد هزاران سال بگذشت، آنگاه..."

اما مگو "هرگز"

هرگز چه دور است، آه

هرگز چه وحشتناک،

هرگز چه بی رحم است...

 

از : اسماعیل خویی

|92/11/30| 23:39|آران|


دلم تنگ است ،

دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت ازکوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم

چرا در قلب من

پاییز

طولانی است

 



|92/11/30| 23:37|آران|


عروسک ها می آیند و می روند

عروسک ها گریه می کنند و می خندند
تجارت می کنند
گناه می کنند
عروسک ها به هم خیانت می کنند
و روزگار همیشه با عروسک هایش بازی می کند
عروسک همه زندگیش کاغذ بازی می کند
و تمام عمرش را صرف می کند برای جمع کردن یک مشت کاغذ رنگی
بعد رویاهایش را با کاغذ رنگی میسازد
قصه میسازد
شادی میسازد
مشهور میشود طوری که همه عروسک ها و مترسک ها و آدم آهنی ها برایش خم و راست می شوند
عروسک با کاغذ رنگی هایش زندگی می کند
عروسک میمیرد با گناه هایش 
اما بدون کاغذ رنگی هایش

|92/11/30| 23:14|آران|


آلبومی قدیمی ام،

در زیرزمین خانه ای کلنگی

که واحدهایش را پیش فروش کرده اند.

در انتظار دستی جامانده در اعماق

که شاید آجرها نمی گذارند

خاطره ای فروریخته را ورق بزند

 

نجاتم بده!

در من هنوز لبخندی هست

که می تواند چیزی یادت بیاورد...

 

 

از : لیلاکردبچه

 

|92/11/27| 12:28|آران|


همـــــه چیز

از جایی شروع شد که ...

گفتــــی دوستم داری !

گاهــــی

برای یک عمــــر بلاتکلیفی

بهـــــانه ای کافی است !



 " لیلا کردبچه "

|92/11/25| 15:39|آران|


عاشق

بیماری است که

حالش خوب است


"مژگان ضحاکی 

|92/11/15| 12:53|آران|


عشق این روزها

نفس گیر شده

کاش داور

سوت پایان را بزند.



 " کاوه دارابی "


|92/10/22| 22:27|آران|



روزي مهمانها ي بسيار، سر زده به خانه او امدند.تا مهمانها ساختمان 40 طبقه اي را با آسانسور نسبتا پر سرعت طي كنند،او ماسك 5 دقيقه اي خود را شسته بود و با صورت خوش آب و رنگ درب مي گشود.

گفتم آب و رنگ!:نه از آن آب و رنگها كه حاصل كرة محلي بود و شير تازه نــــــــــــــــــه كره كه چاق مي كند،LDL را بالا مي برد،نـــــــــه از اين اب و رنگها ،كه با تاتو روي صورتت هميشگي مي شود.از اين رژ ها و رژ گونه اي دائم. خط لبهاي ماندگار بعله.

داشتم مي گفتم،مهمانها نشستندو چاي و ميوه خوردند.حال ديگر وقت شام بود.كوكب خانم كه زن با سليقه ي بود فوري به مطبخ رفت. برنج نيم اماده را در آب ريخت.ظرف خورش قرمه سبزي هاني را يكي پس از ديگري به داخل سطل زباله ريخت(وا به خاطر با سليقه بودن نه اينكه كسي نفهمد) خورش قيمه را هم همينطور.هود را زد تا بوي ناگت در حال سرخ شدن مشام كسي را نيازارد و به طرفه العيني ميزي چيد از اين سر تا آن سر.

كوكب خانم دهة 90 نه چيني داشت و نه چروكي نه خط اخمي و نه دست شير دوشيده اي و پشت آن موهاي هميشه آراسته،ايده هاي جديد در ذهن مي پروراند. مثل اينكه يادم باشد اينبار عذرا خانم كلفت همسايه روبرويي را بگويم كه بيايد.بد است مهمانها تنها بمانند،هر چند در عصر ارتباطات،تلفن،پيامك چه معني دارد كسي سر زده بيايد. بي فرهنگــــــــــــــــــــــــــــ ها



 


|92/10/18| 19:22|آران|



کسی چه می داند ؟

شاید یاسین

همان یا حسین

باشد که بی سر است


" ؟ "

|92/10/03| 12:28|آران|


عزیز دلم

جای بوسه هایت 
پر پر میزند
برروی لبانم
چقدردلگیراست بی تو
این بامدادان عطراگین پاییزی
ومن
چشم به راه
نوبرانه اغوشتو هست
م
|92/09/10| 12:38|آران|



آن روزها

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

آن آسمان های پر از پولک

آن شاخساران پر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر

آن بام های بادبادکهای بازیگوش

آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

آن روزها رفتند

آن روزهایی کز شکاف پلکهای من

آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید

چشمم به روی هرچه می لغزید

آنرا چو شیر تازه مینوشد

گویی میان مردمکهای

خرگوش نا آرام شادی بود

هر صبحدم با آفتاب پیر

به دشتهای ناشناس جستجو میرفت

شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

آن روزها رفتند

آن روزهای برفی خاموش

کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ،

هر دم به بیرون ، خیره میگشتم

پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ،

......

فروغ فرخزاد

|92/09/02| 11:15|آران|



باغچه را هنوز برف پوشانده است

با اينكه تا بهار فاصله اي نيست

من رد پاي زائرانت را مي بينم

وقتي شاخه هاي لخت انار روضه مي خوانند

و باد نشسته پاي درخت انگور ، سينه مي زند . . .

عاشورا با تلي از گريه ، كوچه را پر كرده است

و دستهاي ابالفضل روي شانه هاي كودك همسايه ، زنجير مي زند

دستهاي مادرم كه از تكيه برگشته

عطر فرات دارد

و خانه را بوي قيمه فرا گرفته است

هوس مي كنم بگريم

و برفهاي باغچه آب مي شوند

چادري از جنس گل يخ

كوچه را شمع مي پاشد

و مادر، پي گريه اش

نذر سالهاي گذشته را ادا مي كند . . .

ماه طلوع مي كند

برف ، مثل نگاه من سياه مي پوشد



 " محمد حسين صفري "

|92/08/11| 13:43|آران|


مشب

دریاها سیاه اند

باد زمزمه گر سیاه است

پرنده و گیلاس ها

سیاه اند

دل من روشن است

تو خواهی امد ...


" شمس لنگرودی "

|92/07/07| 14:12|آران|



خدایا

تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟

تو کی غایب بوده ای که حضورت نشانه بخواهد؟

تو کی پنهان بوده ای که ظهورت محتاج آیه باشد؟

کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.

کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را درنیابد.

بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.

و زیانکار باد سودای بنده ای که از عشق تو نصیب ندارد.

خدای من!

مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده

و پیش ازآنکه خاک گور بر اندامم بنشیند از شک وشرک رهایی ام بخش.

خدای من!

چگونه نا امید باشم در حالی که تو امید منی!

چگونه سستی بگیرم ,چگونه خواری پذیرم که تو تکیه گاه منی!

ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش

چنان تجلی کرده ای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده



 
"  فرازی از دعای عرفه ترجمه دکتر علی شریعتی "

|92/07/03| 19:46|آران|


خدای خوبِ من؛

زندگی به سختی اش می ارزد؛

اگر تو در انتهای هر قصه ایستاده باشی ...


|92/07/03| 19:31|آران|



این روزها

چین و چروک دست های پدرم هم واگیر دارد

با هر نوازشش

قلبم چند پاره می شود.



 " مجیـــــــــد دامغانی "

|92/06/19| 0:25|آران|


پدرم آرزوهایم را قورت می داد تا چشمانم مه گرفت چون دستش مانند پای برادرم همیشه لُخت بود ... چقدر صورتم بوی زحمت می گیرد وقتی نوازشم می کند! 

|92/05/23| 1:49|آران|


ناراحت نباش پدر ... همین " نان حلال " که در می آوری می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند . این روزها نان حلال در آوردن عرضه می خواهد که تو داری پدرم ... دستت را می بوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت می بینم . 

|92/05/23| 1:48|آران|


شانه هاي تو
همچو صخره هاي سخت و پر غرور
موج گيسوان من در اين نشيب
سينه مي کشد چو ابشار نور
شانه هاي تو
چون حصارهاي قلعه اي عظيم
رقص رشته هاي گيسوان من بر ان
همچو رقص شاخه هاي بيد در کف نسيم
شانه هاي تو
برج هاي اهنين
جلوه ي شگرف خون و زندگي
رنگ ان به رنگ مجمري مسين
در سکوت معبد هوس
خفته ام کنار پيکر تو بي قرار
جاي بوسه هاي من به روي شانه هات
همچو جاي نيش اتشينمار
شانه هاي تو
در خروش افتاب داغ پر شکوه
زير دانه هاي گرم و روشن عرق
برق ميزند چو قله هاي کوه
شانه هاي تو
قبله گاه ديدگان پر نياز من
شانه هاي تو
مهر سنگي نماز من
فروغ فرخزاد
|92/05/06| 10:47|آران|



زندگی

مثل خیاریست

که روییده به جالیز

تهش تلخ و

سرش چرک و

و میانش لزج و لیز

ولی با این همه بازهم

ویار آور و

باز هم

هوس انداز و

دل انگیز


"  ایمان فخار "

|92/04/31| 13:49|آران|